نقش ارتش عراق در آماده‌سازی عملیات

یکی از ابعاد مهم عملیات که در برخی روایت‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش مستقیم ارتش عراق در فراهم‌سازی شرایط اولیه پیشروی بود. در روزهای آغازین عملیات، بخش قابل توجهی از مسیر از مرز خسروی تا گردنه پاطاق، به طول تقریبی ۶۸ کیلومتر، پیش از ورود ستون‌های سازمان توسط ارتش عراق پاکسازی و تأمین شد. این اقدام، امکان عبور سریع نیروهای سازمان از مناطق مرزی را فراهم کرد و موجب شد پیشروی اولیه با مقاومت محدودی روبه‌رو شود.

افزون بر این، ارتش عراق با در اختیار گذاشتن تجهیزات سنگین، خودروهای زرهی، سامانه‌های ارتباطی، اطلاعات عملیاتی و پشتیبانی لجستیکی، نقش تعیین‌کننده‌ای در اجرای عملیات داشت. بنابراین، موفقیت اولیه نیروهای سازمان را نمی‌توان صرفاً حاصل توان رزمی ارتش آزادی‌بخش دانست، بلکه بخش مهمی از آن مرهون حمایت مستقیم ارتش عراق بود.

این وابستگی گسترده، در عین افزایش توان رزمی، یکی از نقاط ضعف بنیادین سازمان نیز محسوب می‌شد؛ زیرا قابلیت عملیاتی آن به امکانات و تصمیم‌های دولت عراق گره خورده بود و استقلال راهبردی سازمان را به شدت محدود می‌کرد.

پیشروی اولیه و تغییر شرایط میدان

عملیات از محور خسروی آغاز شد و ستون‌های سازمان پس از عبور از مرز، به سمت قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلام‌آباد غرب حرکت کردند. در ساعات نخست، به دلیل غافلگیری نسبی و شرایط ناشی از پایان جنگ، نیروهای سازمان توانستند در برخی مناطق پیشروی کنند. این پیشروی، رهبری سازمان را به تحقق پیش‌بینی‌های اولیه امیدوارتر ساخت.

اما با عبور از مرحله نخست عملیات، شرایط میدان به تدریج تغییر کرد. نیروهای جمهوری اسلامی ایران با بازیابی انسجام عملیاتی، سازماندهی مجدد یگان‌ها و انتقال سریع نیروهای رزمی، روند پیشروی را کند کردند. در همین زمان، ضعف‌های ذاتی طرح عملیاتی نیز آشکار شد.

طراحی عملیات بر مبنای یک پیشروی سریع و بدون توقف انجام شده بود. تقریباً تمام محاسبات بر فرض موفقیت مرحله نخست استوار بود و برای توقف احتمالی، مقاومت گسترده یا طولانی شدن درگیری، برنامه جایگزین مؤثری وجود نداشت. ستون‌های زرهی در یک محور محدود و طولانی حرکت می‌کردند و همین موضوع، آسیب‌پذیری آنها را در برابر حملات هوایی و زمینی افزایش می‌داد.

چهارزبر؛ نقطه پایان ابتکار عمل

منطقه چهارزبر به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود، به مهم‌ترین نقطه تحول عملیات تبدیل شد. مسیرهای کوهستانی محدود، ارتفاعات مشرف بر جاده و امکان استقرار نیروهای مدافع، شرایطی ایجاد کرد که ستون‌های سازمان نتوانستند سرعت اولیه خود را حفظ کنند.

با توقف پیشروی در این منطقه، ابتکار عمل از دست نیروهای مهاجم خارج شد. طول ستون‌های نظامی، تمرکز تجهیزات در محورهای محدود، دشواری جابه‌جایی و کاهش امکان پشتیبانی، قدرت مانور سازمان را به شدت کاهش داد. در مقابل، نیروهای جمهوری اسلامی فرصت یافتند با انتقال یگان‌های تازه‌نفس، شرایط را به سود خود تغییر دهند.

از منظر نظامی، توقف در چهارزبر نقطه‌ای بود که عملیات فروغ جاویدان از یک تهاجم برق‌آسا به نبردی فرسایشی تبدیل شد؛ تغییری که طرح عملیاتی سازمان برای آن هیچ پیش‌بینی مؤثری نداشت. از همین مرحله، زمینه برای اجرای عملیات مرصاد فراهم شد؛ عملیاتی که نه تنها مسیر نبرد را تغییر داد، بلکه سرنوشت راهبرد نظامی سازمان مجاهدین خلق را نیز برای همیشه دگرگون ساخت.

۳. عملیات مرصاد؛ فروپاشی یک تهاجم و پایان راهبرد نظامی سازمان

توقف ستون‌های سازمان مجاهدین خلق در محور چهارزبر، نقطه آغاز تغییر موازنه نبرد بود. طرح عملیاتی فروغ جاویدان بر پایه سرعت، غافلگیری و پیشروی پیوسته طراحی شده بود؛ ازاین‌رو هرگونه توقف طولانی، عملاً منطق اصلی عملیات را از میان می‌برد. با از دست رفتن ابتکار عمل، نیروهای جمهوری اسلامی ایران فرصت یافتند تا با سازماندهی مجدد یگان‌های رزمی، انتقال نیروهای کمکی و بهره‌گیری از برتری اطلاعاتی و جغرافیایی، ضدحمله گسترده‌ای را طراحی و اجرا کنند؛ ضدحمله‌ای که با عنوان «عملیات مرصاد» شناخته می‌شود.

سازماندهی نیروهای مدافع

عملیات مرصاد با مشارکت ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای بسیج و هوانیروز ارتش اجرا شد. این هماهنگی میان یگان‌های مختلف، که حاصل تجربه هشت سال جنگ بود، امکان واکنش سریع و مؤثر را فراهم ساخت. برخلاف نیروهای سازمان که در قالب یک ستون طولانی در امتداد جاده حرکت می‌کردند، نیروهای ایرانی از انعطاف بیشتری در استقرار، جابه‌جایی و اجرای عملیات برخوردار بودند.

هوانیروز با حملات مستمر به ستون‌های زرهی، نقش مهمی در کاهش توان تحرک نیروهای مهاجم ایفا کرد. هم‌زمان، یگان‌های زمینی با استقرار در ارتفاعات و محورهای مواصلاتی، مسیر پیشروی و عقب‌نشینی را تحت کنترل گرفتند. این ترکیب از عملیات هوایی و زمینی، فضای مانور را برای نیروهای سازمان به شدت محدود کرد.

فروپاشی توان رزمی

با آغاز ضدحمله نیروهای ایرانی، ستون‌های سازمان به تدریج دچار آشفتگی شدند. خودروهای زرهی و تجهیزات سنگین در محورهای محدود گرفتار شدند و ارتباط میان یگان‌ها با اختلال روبه‌رو شد. در بسیاری از موارد، فرماندهان امکان برقراری ارتباط مؤثر با نیروهای تحت امر خود را از دست دادند و انسجام عملیاتی به سرعت کاهش یافت.

در چنین شرایطی، عملیات که قرار بود با سرعت به سمت عمق خاک ایران ادامه یابد، به تلاشی برای عقب‌نشینی و حفظ بقای نیروها تبدیل شد. بسیاری از تجهیزات نظامی در جریان درگیری از بین رفت یا در منطقه باقی ماند و بخش قابل توجهی از نیروهای سازمان کشته، زخمی یا اسیر شدند.

عقب‌نشینی به خاک عراق پایان عملیات را رقم زد، اما پیامدهای آن بسیار فراتر از یک شکست تاکتیکی بود. ارتش آزادی‌بخش ملی که طی سال‌ها با هزینه‌های سنگین مالی، آموزشی و لجستیکی شکل گرفته بود، بخش عمده توان رزمی خود را از دست داد و دیگر هرگز نتوانست عملیاتی با چنین گستره و ابعادی طراحی و اجرا کند.

مرصاد؛ پایان یک دکترین نظامی

اهمیت عملیات مرصاد تنها در شکست یک تهاجم نظامی خلاصه نمی‌شود. این عملیات در عمل پایان راهبردی بود که رهبری سازمان طی سال‌های حضور در عراق بر آن تأکید داشت؛ راهبردی که بر این فرض استوار بود که می‌توان با تکیه بر یک نیروی نظامی کلاسیک، حمایت دولت عراق و یک عملیات برق‌آسا، ساختار سیاسی ایران را دگرگون کرد.

شکست فروغ جاویدان نشان داد که قدرت نظامی، هرچند برخوردار از تجهیزات، آموزش و پشتیبانی خارجی باشد، بدون شناخت دقیق از محیط سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی و بدون برخورداری از پشتوانه واقعی داخلی، نمی‌تواند به اهداف راهبردی دست یابد. از این منظر، مرصاد تنها پایان یک عملیات نبود، بلکه پایان الگویی از تفکر نظامی و سیاسی در سازمان مجاهدین خلق به شمار می‌رفت؛ الگویی که سال‌ها مبنای تصمیم‌گیری رهبری سازمان قرار داشت و با این شکست، کارآمدی خود را به طور کامل از دست داد.

تحلیل راهبردی شکست و پیامدهای سیاسی ـ تشکیلاتی عملیات فروغ جاویدان

خطای راهبردی در برآورد محیط عملیاتی

بررسی عملیات فروغ جاویدان نشان می‌دهد که شکست این عملیات بیش از آنکه ناشی از ضعف تاکتیکی در میدان نبرد باشد، ریشه در خطاهای راهبردی و محاسبات نادرست رهبری سازمان مجاهدین خلق داشت. طراحی عملیات بر مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها استوار بود که هیچ‌یک در عمل تحقق نیافت. مهم‌ترین این پیش‌فرض‌ها، تصور آمادگی جامعه ایران برای حمایت از نیروهای سازمان و فروپاشی سریع ساختار دفاعی جمهوری اسلامی بود.

رهبری سازمان بر این باور بود که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ موجب تضعیف روحیه نیروهای مسلح و ایجاد شکاف در ساختار سیاسی کشور شده است و در نتیجه، یک عملیات برق‌آسا می‌تواند زمینه تغییر نظام سیاسی را فراهم کند. اما تحولات میدان نبرد خلاف این ارزیابی را نشان داد. نه تنها حمایت اجتماعی مورد انتظار شکل نگرفت، بلکه نیروهای نظامی جمهوری اسلامی با سرعت سازماندهی شدند و در مدت کوتاهی ابتکار عمل را در اختیار گرفتند.

این اختلاف میان برآورد ذهنی و واقعیت میدانی، مهم‌ترین عامل شکست عملیات به شمار می‌رود.

تمرکز قدرت و ضعف نظام تصمیم‌گیری

یکی از ویژگی‌های ساختار سازمان در آن مقطع، تمرکز شدید قدرت در رأس هرم فرماندهی بود. تصمیم‌های راهبردی عمدتاً توسط مسعود رجوی اتخاذ می‌شد و سازوکار مؤثری برای نقد، اصلاح یا بازنگری تصمیم‌ها وجود نداشت. فرماندهان ارشد و میانی بیشتر مجری تصمیمات بودند تا مشارکت‌کننده در فرآیند تصمیم‌سازی.

در چنین ساختاری، امکان انتقال ارزیابی‌های متفاوت از میدان نبرد به رهبری سازمان محدود بود و بسیاری از هشدارهای احتمالی درباره دشواری‌های عملیات، یا مطرح نمی‌شد یا تأثیری در تصمیم نهایی نداشت. تمرکز مطلق قدرت، اگرچه در مراحل اولیه تصمیم‌گیری موجب انسجام ظاهری می‌شود، اما در شرایط بحرانی، انعطاف‌پذیری سازمان را به شدت کاهش می‌دهد. عملیات فروغ جاویدان نمونه‌ای روشن از این وضعیت بود.

وابستگی راهبردی به حکومت عراق

یکی دیگر از عوامل مؤثر در شکست، وابستگی گسترده سازمان به حکومت عراق بود. از زمان استقرار در عراق، ارتش آزادی‌بخش ملی در حوزه‌های آموزش، تسلیحات، لجستیک، اطلاعات و طراحی عملیات‌ها، به حمایت مستقیم ارتش عراق متکی بود.

اگرچه این حمایت‌ها توان رزمی سازمان را افزایش داده بود، اما به تدریج استقلال راهبردی آن را کاهش داد. بخش مهمی از محاسبات عملیاتی بر اساس شرایط و منافع دولت عراق شکل می‌گرفت و ادامه حیات نظامی سازمان نیز به استمرار این حمایت وابسته بود. پذیرش آتش‌بس میان ایران و عراق، این پشتوانه راهبردی را با چالش جدی روبه‌رو کرد و رهبری سازمان را به سمت اجرای عملیاتی سوق داد که بیش از آنکه بر واقعیت‌های داخلی ایران استوار باشد، محصول نگرانی از پایان جنگ و از دست رفتن فرصت‌های موجود بود.

شکست یک راهبرد، نه صرفاً یک عملیات

از منظر نظامی، عملیات فروغ جاویدان یک شکست بزرگ عملیاتی محسوب می‌شود، اما اهمیت تاریخی آن فراتر از یک ناکامی در میدان نبرد است. این عملیات، پایان راهبردی بود که سازمان مجاهدین خلق از میانه دهه ۱۳۶۰ بر آن تکیه کرده بود؛ راهبردی که دستیابی به قدرت سیاسی را از طریق تشکیل یک نیروی نظامی کلاسیک و انجام عملیات تهاجمی گسترده دنبال می‌کرد.

پس از عملیات مرصاد، سازمان دیگر هرگز نتوانست عملیات نظامی مشابهی را طراحی یا اجرا کند. توان رزمی ارتش آزادی‌بخش به شدت کاهش یافت و شرایط منطقه‌ای نیز امکان بازسازی آن را از میان برد. از این رو، سازمان ناچار شد به تدریج فعالیت‌های خود را از حوزه عملیات نظامی به عرصه‌های سیاسی، تبلیغاتی، رسانه‌ای، اطلاعاتی و بین‌المللی منتقل کند.

پیامدهای تشکیلاتی

شکست فروغ جاویدان پیامدهای عمیقی در ساختار داخلی سازمان نیز بر جای گذاشت.

شکست استراتژی سازمان مجاهدین خلق در عراق و راهبرد عملیات نظامی

بیش از دوهزار کشته

صدها مجروح

صدها نفر اسیر و مفقود

کاهش توان رزمی و ناکامی در تحقق اهداف اعلام‌شده، مشروعیت راهبرد نظامی رهبری سازمان را با پرسش‌های جدی مواجه کرد.

ریزش نیرویی .و انواع و اقسام معضلات تشکیلاتی

در واکنش به این وضعیت، رهبری سازمان به جای بازنگری در مبانی راهبردی، تلاش کرد انسجام تشکیلاتی را از طریق کنترل و سرکوب بیشتر بر ساختار داخلی حفظ کند. تمرکز قدرت افزایش یافت و فضای انتقاد از تصمیم‌های راهبردی بیش از گذشته محدود شد. در نتیجه، به جای اصلاح سازوکار تصمیم‌گیری، سازمان بیش از پیش به یک ساختار بسته و متمرکز تبدیل شد.

نتیجه‌گیری

عملیات فروغ جاویدان و شکست آن در مرصاد، یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ سازمان مجاهدین خلق محسوب می‌شود. این رویداد نشان داد که موفقیت در یک عملیات نظامی صرفاً به برخورداری از تجهیزات، آموزش و پشتیبانی خارجی وابسته نیست، بلکه شناخت دقیق محیط سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی و نظامی، برخورداری از اطلاعات معتبر، انعطاف در تصمیم‌گیری و وجود سازوکارهای اصلاح راهبرد، نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت عملیات دارند.

شکست فروغ جاویدان، در عمل پایان راهبردی بود که سازمان طی سال‌ها بر آن سرمایه‌گذاری کرده بود. از آن پس، ارتش آزادی‌بخش ملی دیگر نتوانست به عنوان ابزاری برای تغییر موازنه قدرت ایفای نقش کند و سازمان وارد مرحله‌ای جدید از فعالیت شد؛ مرحله‌ای که محور آن دیگر عملیات نظامی گسترده نبود، بلکه فعالیت‌های سیاسی، رسانه‌ای و بین‌المللی و عملیات های تروریستی قرارگرفت.

از منظر مطالعات نظامی و راهبردی، فروغ جاویدان و مرصاد نمونه‌ای قابل توجه از تأثیر محاسبات نادرست، تمرکز قدرت، وابستگی خارجی و فاصله گرفتن از واقعیت‌های میدانی بر شکست یک راهبرد سیاسی ـ نظامی است. به همین دلیل، بررسی این تجربه همچنان برای پژوهشگران تاریخ معاصر، مطالعات امنیتی و علوم نظامی دارای اهمیت تحلیلی است.

نویسنده : عیسی آزاده