رجوی در بن‌بست استراتژیک؛ از «فروغ جاویدان» تا >مرصادِ نهایی<

پس از هشت سال مقاومت جانانه ملت ایران در برابر تجاوز ارتش صدام حسین و حامیان غربی‌اش، با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در تیرماه ۱۳۶۷، چشم‌انداز صلح و پایان جنگ پدیدار شد. اما این خبر برای همه خوشایند نبود. یکی از کسانی که از شنیدن این خبر در شوک و بن‌بست کامل فرو رفت، مسعود رجوی بود؛ رهبر گروهک تروریستی مجاهدین خلق که سال‌ها به عنوان پیاده‌نظام صدام و ستون پنجم دشمن در خاک عراق به حیات سیاسی خود ادامه داده بود.

جنگ تمام شد، اما رؤیای قدرت رجوی فروریخت

برای رجوی، پایان جنگ یعنی بسته‌شدن تمام پنجره‌های رسیدن به قدرت. او که با خیانت به مردم ایران و دوستی با دیکتاتور بغداد، سرمایه سیاسی و نظامی خود را گرو گذاشته بود، با پایان جنگ، دیگر جایگاهی حتی نزد ارباب خود نداشت. در نتیجه، در اقدامی ناشی از اضطرار و حرص قدرت، از صدام درخواست کرد پیش از اجرایی‌شدن رسمی آتش‌بس، اجازه دهد با نیروهایش به خاک ایران حمله کند، شاید در این فرصت کوتاه، «قدرت را به‌زور توپ و تانک» به‌دست آورد!

"فروغ جاویدان": پروژه‌ای رویایی، اما با واقعیتی جهنمی

رجوی، این عملیات را با نام پرطمطراق «فروغ جاویدان» معرفی کرد؛ عملیاتی که به زعم او قرار بود ظرف سه روز تهران را فتح کرده و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند. او در نشست‌های متعدد در قرارگاه اشرف با شور و هیاهو فریاد می‌زد:

«ما مشکلی در پوشش هوایی نداریم، صدام تا تهران از ما پشتیبانی می‌کند؛ هواپیماهای جنگی، توپخانه، موشک و رادار، همه در اختیار ماست. جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است!

اما این توهم خطرناک، تکرار همان خطای فاجعه‌بار سی خرداد ۱۳۶۰ بود؛ زمانی که رجوی جنایتکار به خیال کودتا علیه مردم ایران به میدان آمد و سرانجام با خواری تمام، پوزه‌اش به خاک مالیده شد.

در این راستا، هزاران نفر از اعضا و هواداران، از کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا و برخی کشورهای عربی به عراق منتقل شدند. حتی کسانی که سال‌ها پیش از سازمان جدا شده بودند، با وعده رسیدن به "ایران آزاد"، فریب خورده و به جبهه جنگ برده شدند. بیشتر این افراد آموزش نظامی ندیده بودند و حتی نحوه کار با سلاح‌های انفرادی را نمی‌دانستند.

پیشروی تا چهارزبر بدون درگیری؛ اما آن‌سوی تنگه، ایران ایستاده بود

با پشتیبانی سنگین نیروی هوایی و توپخانه عراق، نیروهای منافقین از مرز خسروی عبور کردند. تا شهر سرپل‌ذهاب هیچ مقاومتی در برابر آن‌ها نبود. آن‌ها وارد کرند غرب و سپس اسلام‌آباد غرب شدند. اما در تنگه چهارزِبَر، داستان تغییر کرد. جمهوری اسلامی که هوشمندانه حمله آن‌ها را رصد می‌کرد، با بسیج ارتش، سپاه، نیروهای مردمی و به‌ویژه تیپ‌های رزمی و نیروهای هوانیروز، کمربند دفاعی قوی‌ای در این منطقه مستقر کرده بود.

در تنگه چهارزبر، منافقین با مقاومتی کوبنده مواجه شدند. هزاران نفر از اعضای نفاق، در تله آتش و خاک ایران گرفتار شدند.

انفجار توهم؛ آغاز عملیات مرصاد

عملیات متقابل جمهوری اسلامی ایران با نام "مرصاد"، به‌معنای «کمین‌گاه» آغاز شد. تکاوران ارتش، نیروهای ویژه سپاه، هوانیروز، توپخانه و نیروهای مردمی، منافقین را از زمین و هوا در محاصره گرفتند. حتی در هنگام عقب‌نشینی، یگان‌های ویژه از طریق هلی‌برد مسیر فرار را بستند. گردنه حسن‌آباد، تنگه سیاه‌خور، و اطراف دشت حسن آبادو خروجی و اطراف شهر اسلام آباد، به قتلگاه بزرگ ارتش زهوار دررفته رجوی تبدیل شد.

در این مرحله صدها دستگاه خودرو، کامیون، جیب های تویوتا، تانک های چرخدار کاسکاول و نفربر های زرهی منافقین نابود شد و بقایای این ارتش نمایشی در خون و خاک مدفون شد.

آمار رسمی کشتگان و اسیران

🔻 بر اساس منابع ایرانی:

• بیش از ۱۵۰۰ نفر از اعضای منافقین کشته شدند

• حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ نفر مجروح

• بیش از ۱۰۰۰ نفر اسیر یا مفقود

منابع داخلی تشکیلات تروریستی (که بعدها افشا شد) نیز تلویحاً به بیش از ۲۰۰۰ کشته و هزاران مجروح اعتراف کرده‌اند. برخی از این افراد هنوز مفقود هستند و بسیاری از اجساد، در کوه‌ها و دره‌های اطراف چهارزبر باقی ماندند.و متلاشی شدند.

عقب‌نشینی مفتضحانه؛ و سکوت ابدی فرمانده شکست‌خورده

رجوی، که تا پیش از عملیات خود را فرمانده کل، نجات‌دهنده ایران و حتی "رهبر مقاومت" معرفی می‌کرد، بعد از شکست هیچ‌گاه مسئولیت فاجعه را نپذیرفت. حتی در جلسات درونی، حاضر به شنیدن نقد نشد و تا امروز نیز حتی یک سطر انتقاد از خود نکرده است. او نه شهامت فرماندهی دارد و نه شجاعت پاسخگویی.وی در اوج وقاحت معنا داری مسئولیت شکست را متوجه افراد نگونبخت کرد و اعلام کرد که دلیل شکست و قفل شدن در پشت تنگه چارزبر وابستگی تان به زنان و شوهرتان بوده است.

در واقع، شکست «دروغ جاویدان» همان‌قدر که فاجعه‌ای انسانی برای هزاران عضو فریب‌خورده نفاق بود، به‌لحاظ راهبردی نیز نقطه پایان رؤیای مسعود رجوی برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی با قوه قهریه بود. استراتژی رجوی برای قدرت‌گیری، در تنگه چهارزبر دفن شد.

سطح و دانش نظامی فرماندهان رجوی ؛

در این عملیات نیروهای تشکیلات تروریستی در قالب تیپ های رزمی پیاده که سرجمع نیروهای هر تیپ بین 250 تا 275 نفر بوده است ، فرماندهان تیپ‌های سازمان اغلب افراد هئیت اجرایی و مطیع رجوی بودند؛ این فرماندهان فاقد هرگونه تجربه جنگی و آموزش نظامی بودند. انقدر به دیکتاتور معدوم عراق دل بسته بودند که میدان رزم و جنگ را با رفتن به پیک نیک اشتباه گرفته بودند. اگر حمایت کامل و همه جانبه صدام در شکستن خط و پاکسازی میدان مین و تصرف خسروی و قصر شیرین و سرپل ذهاب نبود .

قوای تشکیلات تروریستی رجوی حداکثربه شهر جنگ زده و تخلیه شده سرپل ذهاب توان پیشروی داشتند.

تحلیل‌گران نظامی بعدها نوشتند:

سطح دانش رزمی فرماندهان رجوی، در حد یک فرمانده دسته پیاده هم نبود. در جمع بندی درونی بعد از فضاحت و شکست رجوی به دستور مریم قجر عضدانلو. کلیه سلسله مراتب نظامی وارد اموزش های پیاده انهم در سطح فرماندهی یک گروه 11 نفره شدند.خود رجوی بعنوان فرمانده کل سطح نظامی اش در حد یک سرجوخه ارتش بوده است.

نه نقشه‌خوانی بلد بودند، نه توان شناسایی، نه طرح جایگزین، نه آگاهی از توپخانه، نه جنگ شهری. همه‌چیز بر اساس خیال‌پردازی و وعده‌های صدام بنا شده بود.

جمع‌بندی:

عملیات موسم به فروغ جاویدان بزرگ‌ترین ماجراجویی مسعود رجوی بود؛ اما با شکست سنگین و غافلگیرکننده‌ای به پایان رسید که ده سال برنامه‌ریزی نظامی و سرمایه گزاری او را نابود کرد، رجوی در سال 1361 مشروعیت سیاسی خودش را با ملاقات با طارق عزیز از دست داد و پناه بردن به اغوش قاتل جنایتکار صدام حسین بکلی سوخت و مهر ننگ مزدوری و وطنفروشی تا ابد بر پیشانی او و همسر غصبی اش مریم قجر عضدانلود و عمله هایش حک شد.

شکست در مرصاد، به‌معنای مرگ استراتژیک «راه‌حل سرنگونی از طریق جنگ مسلحانه» بود. از آن روز به بعد، سازمان رجوی از یک گروه شبه‌نظامی، به یک تشکیلات مافیایی تروریستی . امنیتی و جاسوسی تبدیل شد.

طنز تلخ تاریخ آن‌جاست که سال‌ها بعد، در خرداد ۱۴۰۴، نوه رضا پالانی . بعنوان سرجوخه کودک کش و با همان توهمات پوسیده رجوی گونه. دل به دیکتاتور کودک‌کش بست تا شاید بر تخت سلطنت بنشیند. اما آنچه نصیبش شد، نه تاج بود و نه افتخار، بلکه بستر بیمارستان و رسوایی بیشتر.

تاریخ اما فراموش نخواهد کرد: سرنوشت خائنان و وطن‌فروشان، از رجوی حرامزاده تا خاندان فاسد و چپاولگرو بی‌هویت پهلوی، تنها یک مسیر دارد؛ آنهم زباله‌دان تاریخ است.

بقلم : عیسی آزاده